محمدمحمد، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

محمد فرشته ی آسمانی

اولین گردش

در تاریخ 90/12/13 من و بابای محمد به همراه دوست بابا (عمو حسین ) و خانمشون ( خاله سارا ) به جاده ساحلی ، کنار رودخانه کارون رفتیم تا از هوای پاکی که اون روز داشتیم استفاده کنیم ، ولی اونقدر سرد بود که زود میوه و چایی مونو خوردیم و سریع رفتیم خونه عمو حسین .    اینم نمایی از رودخانه کارون...   قند عسلم اونقدر هوا سرد بود که مجبور شدیم اینجوری بپیچونیمت ...........   ولی فایده نداشت و گذاشتیمت توی آفتاب ...   زمانی که رفتیم خونه عمو حسین اینقدر خسته بودی که اینجوری تو بغلم خوابت برد گلکم... الهی دورت بگردم که اینقدر نازی مامانی... ...
29 اسفند 1390

آرزوی یک لبخند

مامان آقا محمد ، آرزو داره که یه عکس از پسرش با خنده بزاره ولی متاسفانه موفق نمیشه ... شما دعا کنید که بتونم موقعی که میخنده ازش عکس بگیرم ... تو این عکس ها ، گل پسرم  تو بغل مادر جونه و عمه خانم هم هی باهاش حرف میزنه و بازی میکنه که شاید بخنده و مامان محمد هم داره پشت سر هم عکس میگیره ، ولی ...                                              موفق نشدیم اینجا که خیلی جدی بود و همش عمه رو نگاه م...
26 اسفند 1390

پست تقدیمی

این پست گل پسرم ، آقا محمد رو به مادر جون ( مامان بابا ) تقدیم میکنم چون از این عکس خیلی خیلی خوششون میاد و وقتی اینو میبینن حسابی قربون صدقه ی نوه سومیشون یعنی پسر ک ما میشن. ممنونیم مادر جون و دوستتون داریم ... تقدیم به شما ... ...
26 اسفند 1390

آقا محمد بعد از حمام

نفس مامان رو وقتی حمام میدیم خیلی آرومه تا زمانی که در حال شستشو میباشد هیچ صدایی از اون نمیشنویم ،حتی بعضی اوقات من و مامان جوناش فکر میکنیم خوابش برده و مدام چکش میکنیم ...... آقا محمد من خیلی خیلی پسر آرومیه ..... پسر نازوقشنگم انشاالله حمام دامادیت ... اینم چند تا عکس از بعد حموم پسرم ببینید عشقم چه آرومه اینم یکی دیگه از عکساش که همگی حاصل دست عمه جونن اینجا هم تو بغل عمو حسین که حسابی هم ماچش کرد مرسی عمو جون ...
26 اسفند 1390

دو ماهگی

سلام بعد از یک هفته تاخیر ،بالاخره اومدیم . گل پسرم در روز 90/12/6 واکسن سه گانه و هپاتیت داشت که من و مادر جون (مامان بابا) بردیمش بهداشت که اول قد ووزنش رو گرفتن ، که وزنش 5500 گرم و قدش 58 سانتی متر بود . ماشاالله وقتی نوبت واکسن شد من جرات نداشتم که برم داخل اتاق ، واسه همین این کار رو سپردم به مادر جون زمانی که سرنگ رو داخل رونش زد جیغش رفت هوا که همون موقع دل منم پرپر شد با آمپول دوم از گریه کبود شد که مادر جون آرومش کرد ولی شکر خدا زود آروم شد ، وقتی اومدیم خونه تا 3 روز تب داشت که با خوردن قطره استامنیفونکنترلش کردیم که خدابیی نکرده تشنج نکنه شکر خدا همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد خدایا به خاطر این هم...
26 اسفند 1390

قرمز یا آبی؟

گل پسرم باید پرسپولیسی باشه ، چون من و باباش پرسپولیسی هستیم و تیممون رو دوست داریم و به خاطر همین واسه تیممون طرفدار جمع میکنیم دنیا پرسپولیس ........................... البته یکی از پدر بزرگاش پرسپولیسیه و یکی دیگشون استقلالی ......... حالا گل پسرم خودش باید تصمیم بگیره که کدوم پدر بزرگش رو حمایت کنه ........   محمد پرسپولیسی با ژست ویژه   ...
16 اسفند 1390

دوستای مهربون گل پسرم

آقا محمد دوتا پسر عمو به نامهای طاها و محمدفرزام  و یه دختر خاله به نام فریما داره که دوستای اون حساب میشن . آقا طاها در تاریخ 90/1/3 به دنیا اومده که تا الان 11ماه و13 روزشه خان طاها واسه ما خیلی عزیز و دوست داشتنیه ، همیشه با برق چشماش ما رو گرفتار خودش میکنه وبا صدای خنده هاش ما رو حسابی سرگرم میکنه .   اینجا طاها خان 6 ماهشه     عزیز زنعمو اینجا 11 ماهه شد ....       آقا محمدفرزام در تاریخ 90/5/11 به دنیا اومده که تا الان 7 ماه و 5 روزشه . محمد فرزام عزیز هم مثل اون یکی پسر عمو دوست داشتنیه و حسابی واسه ما شیرین کاری میکنه و با جیغ زدناش وذوق کردنش ما رو به ادا...
16 اسفند 1390